
راه های هویت یابی در مردان و زنان : اریکسون اظهار داشت که رشد هویت برای مردان و زنان ممکن است کاملا متفاوت باشد. او پیشنهاد کرد که تفاوت های کالبدشناختی در ویژگی های جنسی ممکن است در برخی از جنبه های شکل گیری هویت و در آنچه هویت موفق را تشکیل می دهد موثر واقع شوند. بعد از مرور یافته های پژوهشهای موجود، آرچر ( 1992 به نقل از شهرآرای، 1384) نتیجه گرفت که تفاوت های جنسیتی در حالات هویتی اکنون استثناء هستند تا قاعده و قانون. اما او متذکر شد که این فرایند احتمالا برای زنان بر اثر موانع بیرونی رشد دردناک تر و دشوارتر است. اما یک تفاوت عمده هنوز در حوزه اولویت های شغل – خانواده وجود دارد. آرچر ( 1992 ) دریافت که مردان در پایه های 6 ، 8 ، 10 ، 12 تقریبا هیچ ارتباطی بین شغل و خانواده نمی بینند و هیچ اشاره ای به مشکلات مراقبت از کودک ، اثر اقتصادی کار بر کودکان یا تسهیل رشد همسران آنها ندارند. اگر چه تفاوت های عمده ای در جنسیت در بیشتر حوزه های هویت در امریکا یا کشورهای دیگر دیده نشده ( کوستا وکمپوس ، 1992 به نقل از شهرآرای، 1384) حوزه شغل و خانواده به طور وسیعی مورد علاقه زنان باقی می ماند. آرچر متذکر می شود که بحث شغل و خانواده تنها عرصه تلاش و مبارزه دختران جوان است ، هر چند که اکنون زنان زیادی وارد بازار کار شده اند.
هویت و صمیمیت: حل موفقیت آمیز مباحث هویت نه تنها برای سلامت فرد مهم است، بلکه برای روابط مهم آنها نیز اهمیت دارد. طبق نظر اریکسون، صمیمیت اصیل و واقعی تنها بعد از شکل گیری هویت ایجاد میشود. ایجاد مفهومی از خود شرط لازم وقدم اول برای صمیمیت است که به صورت توانایی داشتن روابط دو جانبه با دیگر افراد تعریف میشود. دوجانبه بودن در مفهومی که هردو شخص باید همزمان، نیاز ها وافکار و احساسات دیگری را آنچنان که به نیازها ،افکار واحساسات خودتوجه دارند مد نظرداشته باشند، نکته ای کلیدی است.
اریکسون از اصطلاح صمیمیت استفاده میکند تا منظوری بیش از رابطه صمیمیت یا نزدیکی جنسی را برساند. برای نوجوانان هر دو جنس، دستیابی به یک هویت ثابت معمولاً مقدم یا با جستجو برای برقراری روابط اساسی با دیگران همزمان است( دیک و آدامز، 1990). نوجوانان هر دو فعالیت کسب هویت و صمیمیت را به طور همزمان انجام می دهند(آچرر، 1992به نقل از آقامحمدیان، 1384).
هویت و دلبستگی در بزرگسالی: یكی از برجستهترین ارتباطات، روابط بین مفاهیم هویت و دلبستگی رومانتیك است. این ارتباط از نوشتههای اریكسون در مورد مراحل نوجوانی و اوایل بزرگسالی، هنگامی كه بحران هویت با بحران صمیمیت دنبال میشود استنباط میشود . به عبارت دیگر، آنهایی كه بحران آشفتگی هویت را حل نكردهاند احتمالاً منزوی هستند و از صمیمیت اجتناب میكنند یا تلاشهای پوچ و ناامیدكنندهای در برقراری صمیمیت دارند كه اغلب با دوستان نامناسب یا نامعقول صورت می گیرد. در تایید این نظریه، برمن و همكاران(2006) رابطه بین شكلگیری هویت و دلبستگی رومانتیك را در یك نمونه از دانشآموزان دبیرستان (189 نفر) و كالج (324 نفر) كه از لحاظ نژاد متفاوت بودند بررسی نمود. وضعیت هویت و سبك دلبستگی و رومانتیك، در بین نمونه كالج به طور معناداری با هم رابطه داشتند.
تاثیر بافت و زمینه بر شكل گیری هویت: نقش كیفیت محیط (محیط خانواده، اجتماع و ...) در تحول هویت همواره مورد توجه پژوهشگران قرارگرفته است. تحقیقات معاصر، آشکار کردهاند که الگوهای محیط خانوادگی برای افرادی که در وضعیتهای پایین و بالای هویت هستند متفاوت است (سورتر و یونیس، 2002). محیط خانوادگی ای كه با مشارکت والدین در فعالیتهای نوجوانان، ایجاد فرصتهایی برای رشد و کیفیت بالای ابرازگری و ارتباطات در خانواده مشخص میشود، شکلگیری هویت سالم را در نوجوانان تسهیل میکند.ساندو و تونگ(2007) ،600 نوجوان هندی را به منظور فهم با متغیرهای روانی- اجتماعی که دستیابی بالا یا پایین به هویت پیشرفته، موراتوریوم، زودرس و آشفته را تحت تاثیر قرار می دهند مورد مطالعه قرار دادند. هر 4 گروه وضعیت هویت، از نظر متغیرهای خودمختاری هیجانی، محیط خانوادگی، بهزیستی، و متغیرهای شناختی و شخصیتی با هم متفاوت بودند. تعارض در محیط خانوادگی، پیشبینیکننده مهم سطوح پایین دستیابی به هویت، موراتویوم کمتر و همچنین آشفتگی بیشترنوجوانان بود. نوجوانانی که در خانوادههایی بودند که آشکارا خشم و پرخاشگری نشان میدادند به سطوح بالای هویت نرسیده بودند، جستجوگری کمتری برای مسائل هویت داشتند و ممکن بود نسبت به مسائل مختلف مربوط به هویت بیتفاوت و بیعلاقه باشند. محققان بیان میکنند که الگوهای خانوادگی آشفته و پر تعارض، والدین و نوجوانان را در دو قطب قرار میدهند و بنابراین بعداً به ایمنی و حمایتی که لازمه جستجوی خودهای مختلف است نمیرسند (اینزوورث، 1982).
تاثیر بافت و زمینه بر شكل گیری هویت اقلیت های قومی و مذهبی نیز همواره مورد توجه بوده است. فینی1990، 2006 به نقل از گراف و همكاران، 2008) بیان کرده است که شکلگیری هویت در بین اقلیتهای نژادی پیچیدهتر از شكل گیری هویت افرادی است که جزئی از فرهنگ اکثریت محسوب میشوند. این افراد اغلب در وفق دادن ارزشهای گروه نژادیشان با ارزشهای فرهنگ اکثریت با مشكلاتی مواجههاند.
Kassissieh(2005) در پژوهشی با عنوان" معانی چندگانه حجاب به عنوان روزنهای در هویت زنان مسلمان آمریکایی " به بررسی تاثیر بافت فرهنگی "اسلام ترس"جامعه امریكا بر شكل گیری هویت زنان مسلمان پرداخت. سوالات متعددی راجع به تصمیمگیری درباره حجاب مطرح میشد تا جریان تحول هویت آنان روشن شود. آزمودنیها در مورد خود همانندسازیهای فرهنگی و نژادیشان، درکی كه از حجاب دارند و افراد یا رویدادهای با نفوذی که به شکلگیری دیدگاه آنها کمک کرده است مورد سوال قرار گرفتند. نتایج نشان مداد که فرایند تحول هویت برای زنان مسلمان امریکایی، منحصر به فرد، پویا و شخصی است و به وضوح تحت تأثیر بافت اجتماعی و فردی شخص قرار میگیرد. این زنان مسلمان آمریکایی، شیوههای سازندهای را برای پاسخ دادن و حفظ نیروی شخصی در مواجهه با جامعه "اسلامترس" امریکا پیدا کردهاند. پاسخها و داستانهای زندگی، فرایند "تعریف خود" منحصر به فردی را منعکس میکند که توسط تئوریهای رایج تحول هویت توصیف شده است. علاوه بر این، این مطالعه شیوه هایی را پیدا کرده است که جوانان اقلیت، هنگامی که در جامعه ای پر از تبعیض رشد میکنند از همسالان، سمبلهای فرهنگی و خلاقیتشان استفاده میکنند.